84خداوند، حضرت ابراهيم(ع)، هاجر و اسماعيل را به بيابان بىآب و علف مكه آورد و خود به ديار قدس بازگشت، با دعا و اشك مادر، در زير پاى كودكِ تشنه ابراهيم، چشمه زمزم جوشيدن گرفت. قبيله جرهم كه در آن نزديكىها مىزيست، از رفت و آمد مرغان هوايى به پيدايش آب در آن حوالى پى برده، بدان منطقه كوچكردند. 1با اين دگرگونى، وادى بدون آب و كشت مكه به تدريج آباد گرديد و به صورت شهر درآمد. كمكم شهر مكه به سبب نزديكى به درياى سرخ و واقع شدن بر سر راه ارتباطى با يمن، همچنين به علت داشتن ارتباط بازرگانى با شام و فلسطين، اهميت زيادى يافت.
به فرمان الهى، حضرت ابراهيم و اسماعيل بنيانهاى كعبه را در آن سرزمين برافراشتند و با سر دادن نداى توحيد، مردمان را به انجام مناسك حج توحيدى فرا خواندند. 2از آن زمان ساليان بسيار گذشت؛ حضرت موسى و عيسى عليهما السلام در منطقه فلسطين و قدس شريف برانگيخته شدند ولى در سرزمين تفتيده عربستان، پيامبرى مبعوث نگشت؛ در نتيجه به مرور زمان، خرافات و بتپرستى در ميان قبايل اين سرزمين رواج يافت و جز پيروان اندك حضرت ابراهيم (حنفاء)، بقيه قبايل عرب به بتپرستى روى آوردند و تعداد كمى نيز به آيين يهود و مسيحيت پيوستند و روشنفكران نيز به پرستش اجرام آسمانى پرداختند؛ مناسك توحيدى حج همچون سنتهاى نيكوى ديگر