94حج، كمك شايانى مىكند. مرحوم طبرسى در تفسير مفهوم استطاعت مىگويد:
«حَقيقَةُ الْاِسْتِطاعَةِ أَلْقُوّةُ الَّتي تَنْطاعُ بِهَا الْجارِحَةُ لِلْفِعْلِ» 1
«حقيقت استطاعت، قوتى است كه اعضاء و جوارح را بر انجام كار توانمندمىنمايد.»
و درباره تفاوت استطاعت با قدرت مىگويد:
«اَلْقُدرةُ هِيَ ما أَوْجَبَ كَوْنَ الْقادِرِ عَلَيْهِ قادِراً وَ لِذلِكَ لا يُوصَفُ تَعالى بِأَنَّهُ مُسْتَطيعٌ وَ يُوصَفُ بِأَنَّهُ قادِرٌ» 2
«قدرت، چيزى است كه به انسان توانايى مىدهد. به همين دليل خداوند به قادر بودن وصف مىشود. اما چون داراى جسم و اعضاء و جوارح نيست، او را مستطيع نمىخوانيم.»
اما ديدگاه صاحب مجمع البيان درباره تفاوت وسع و طاقت چنين است كه:
«أَلْوُسْعُ ما دُونَ الطّاقَةِ وَ يُسَمّى ذلِكَ وُسْعاً بِمعنَى أَنَّهُ يَسَعُ الانسانَ وَ لا يَضيِقُرعَنْهُ» 3
«وسع به كمتر از طاقت (كه حداكثر توان است) اطلاق مىشود و از آن جهت
به توان كمتر از طاقت وسع گفتهاند كه به انسان (در انجام يا ترك انجام) سعه و گشايش مىدهد و عرصه را بر او تنگ نمىكند.»
چنانچه در جاى ديگرى مىگويد:
«أَلْوُسْعُ أَلْحالُ الَّتي يَتَّسِعُ بِها السَّبيلُ إِلَى الْفِعْلِ وَ الْوُسْعِ دُونَ الطَّاقَةِ» 4