459 قبولنمىشود.»
همراهى ولى عصر(ع) با اهل ايمان در موسم حج
« حَسَن بنِ وَجْناء » مىگويد: در ايام حج، زير ناودان در حال سجده و مشغول دعا و تضرع بودم كه شخصى مرا تكان داد و گفت: حسن بن وجناء! برخيز و بيا.
به خود لرزيدم و از جا برخاستم. زنى لاغر و نحيف با چهرهاى زرد رنگ ديدم كه چهل ساله به نظر مىرسيد. جلوتر از من به راه افتاد و من در پى او روانه شدم. در بين راه چيزى از او نپرسيدم تا اينكه به خانه حضرت خديجه(عليها السلام) رسيد. از پلههاى چوبى خانه بالا رفت و وارد اتاقى شد. صدا آمد: «حسن! بالا بيا» بالا رفتم و نزديك در ايستادم. حضرت ولى عصر(ع) به من فرمودند:
«يَا حَسَنُ أَ تَرَاكَ خَفِيتَ عَلَيَّ وَ اللَّهِ مَا مِنْ وَقْتٍ فِي حَجِّكَ إِلَّا وَ أَنَا مَعَكَ فِيه» 1
«اى حسن! گمان مىكنى از چشم من پنهانى؟ به خدا سوگند! در طول مدت حج و در همه اعمال آن، با تو همراه بودم.»
سپس حضرت، آنچه را در حج بر منگذشته بود، برشمرد. با صورت به زمين افتادم و احساس كردم دستى بر پشت من قرار گرفت. از جا برخاستم، حضرت را مشاهده كردم كه به من مىفرمود: در مدينه ملازم خانه جعفر بن محمد(ع) باش و فكر آب و غذا و لباس مباش. سپس نوشتهاى به من داد كه در آن، دعاى فرج و صلوات بر آن حضرت مكتوب شده بود و فرمود: با اين دعا مرا بخوان و اينگونه بر من صلوات بفرست و جز دوستان خاص، آن را در اختيار كسى قرار نده. يقيناً خداوند به تو توفيق خواهد داد.