403
«فَقَالَ آدَمُ وَ زَوْجَتُهُ نَعَمْ يا رَبَّنَا لَا نَقْرَبُهَا وَ لَا نَأْكُلُ مِنْهَا وَ لَمْ يَسْتَثْنِيَا فِي قَوْلِهِمَا
نَعَمْ فَوَكَلَهُمَا اللَّهُ فِي ذَلِكَ إِلَي أَنْفُسِهِمَا وَ إِلَي ذِكْرِهِمَا» 1
«آدم و همسرش (حوّا) گفتند: پروردگارا! به درخت نزديك نمىشويم و از (ميوه) آن نمىخوريم. اما در اين امر مشيت خداوند را ناديده گرفته و ان شاءالله نگفتند. از اينرو خداوند آنها را به خودشان و ذكرشان واگذاشت.»
آنها از بهشت رانده شدند و آدم(ع) بر صفا و حوّا بر مروه فرود آمد در حالى كه بر يكديگر حرام شده بودند. آدم(ع) با مشاهده دورى خود از حوّا گفت:
«مَا فُرِّقَ بَيْنِي وَ بَيْنَ زَوْجَتِي إِلَّا وَ قَدْ حُرِّمَتْ عَلَيَّ»
«ميان من و همسرم جدايى نيفتاده مگر به خاطر اينكه او بر من حرام شده است.»
آدم(ع) از شوق ديدار حوّا، هر روز نزد او مىرفت و هنگام شب به صفا باز مىگشت. 2 چنانكه در حديث آمده است:
«فَهَبَطَ مِنَ الصَّفَا يُرِيدُ الْمَرْوَةَ شَوْقاً إِلَي حَوَّاءَ وَ لِيُسَلِّمَ عَلَيْهَا» 3
«از شوق ديدار حوّا و براى اينكه بر او عرض سلام كند، از كوه صفا پايين آمده و به سوى مروه حركت نمود.»
آدم(ع) شش بار فاصله صفا و مروه را پيمود و سرانجام بر فراز كوه صفا از