226
ماجراى مرد اعرابى
خالد بنِ رِبْعى مىگويد: اميرمؤمنان(ع) براى انجام كارى وارد مكه شد. مردى عرب را مشاهده كرد كه پرده كعبه را گرفته و مىگويد:
«يَا صَاحِبَ الْبَيْتِ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ الضَّيْفُ ضَيْفُكَ وَ لِكُلِّ ضَيْفٍ مِنْ مُضِيفِهِ قِرًي فَاجْعَلْ قِرَايَ مِنْكَ اللَّيْلَةَ الْمَغْفِرَةَ»
«اى صاحبخانه! كعبه خانه تو و ميهمانش، ميهمان توست و هر ميهمانى از سوى ميزبان پذيرايى مىشود. پس امشب پذيرايى مرا آمرزش گناهم قرار ده.»
اميرمؤمنان(ع) به اصحاب خود فرمودند: كلام اين مرد عرب را شنيديد؟ گفتند: آرى! فرمودند: خداوند بزرگتر از آن است كه ميهمان خود را براند.
آن مرد در شب دوم نيز به پرده كعبه چسبيده و با حالت تضرع مىگفت:
«أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ وَ أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّد عَلَيْكَ أَعْطِنِي مَا لَا يُعْطِينِي أَحَدٌ غَيْرُكَ وَ اصْرِفْ عَنِّي مَا لَا يَصْرِفُهُ أَحَدٌ غَيْرُك»
«خدايا به تو رو مىنمايم و از تو مىخواهم به حقى كه محمّد و آلمحمّد (عليهم السلام) بر تو دارند آنچه را كه كسى غير تو قادر به اعطاى آن نيست به من عطا كنى و آنچه را كسى جز تو قادر به دور نمودن آن نيست، از من دور گردانى.»
اميرمؤمنان(ع) فرمودند: به خدا سوگند! آنچه بر زبان آوَرْد، اسم اعظم خدا بود كه رسولخدا(ص) مرا از آن با خبر نموده است.
«سَأَلَهُ الْجَنَّةَ فَأَعْطَاهُ وَ سَأَلَهُ صَرْفَ النَّارِ وَ قَدْ صَرَفَهَا عَنْهُ» 1
«او از خداوند، داخل شدن در بهشت و دورى از آتش را طلب كرد و خداوند به او عطا نمود.»