73
المسجد، فوقف موقفه الّذي كان يقف فيه، فلمّا أن قال: «الله اكبر» إرتجّت المدينة. فلمّا أن قال: «أشهد أن لا إله إلاّ الله» إزدادت رجّتها. فلمّا أن قال: «أشهد أنّ محمّداً رسول الله» خرجت العواتق من خدورهنّ فقالوا: أبعث رسول الله؟ فما رئي يوماً أكثر باكياً ولاباكية بالمدينة بعد رسولالله من ذلك اليوم. 1
بلال شبى در عالم رؤيا رسول خدا(ص) را ديد؛ در حالى كه به او مىفرمود: اين چه جفايى است كه كردهاى، اى بلال؟! آيا وقت آن نشده كه ما را زيارت كنى اى بلال؟! بلال محزون وترسناك بيدار شد وسوار بر مركب خود به قصد مدينه حركت نمود. به نزد قبر پيامبر(ص) آمد وشروع به گريه كرده وصورت خود را بر قبر ماليد. امام حسن وامام حسين(ع) آمدند، بلال آن دو را در بغل گرفت وبوسيد. آن دو به بلال فرمودند: ما آن طور اذانى را كه براى رسول خدا(ص) مىگفتى، مىخواهيم از تو بشنويم. بلال قبول كرد وبر بام مسجد رفت ودر مكانى كه هميشه در آنجا مىايستاد، قرار گرفت. وچون «الله اكبر» گفت، مدينه به لرزه درآمد. چون «اشهد ان لا اله الاّ الله» گفت، صداى مردم بلندتر شد وهنگامى كه «اشهد ان محمّداً رسول الله» گفت، تمام زنها از پشت پردهها بيرون