41
وضربوه بالأيدي والنعال ضرباً كثيراً حتّى سقطت عمامته، وظهر على رأسه شاشية حرير، فانكروا عليه لباسها واحتملوه إلى دار عزالدين بن مسلم قاضي الحنابلة، فأمر بسجنه وعزره بعد ذلك. فانكر فقهاء المالكية والشافعية ما كان من تعزيره... 1
در دمشق از بزرگان فقيهان حنبلى شخصى بود به نام تقى الدين بن تيميه، از بزرگان شام كه در تمام علوم سخن مىگفت جز آنكه عقلش مشكل داشت... من آن موقع در دمشق بودم و روز جمعه نزد او حاضر شدم در حالى كه مردم را بر روى منبر مسجد جامع موعظه مىكرد و آنها را تذكّر مىداد. از جمله كلماتش اين بود كه گفت: خداوند به آسمان دنيا فرود آيد آنگونه كه من مىآيم. اين را گفت و از پلّههاى منبر پايين آمد. يكى از فقيهان مالكى به نام ابن الزهراء به مناقشه با او برآمد و آنچه را گفته بود انكار نمود، مردم بر اين فقيه حمله كرده و او را با دستها و كفشهايشان بسيار كتك زدند به حدى كه عمامه از سرش افتاد و كلاه زير آن كه از جنس حرير بود نمايان شد و از او به جهت پوشيدن حرير انكار و اعتراض كردند و او (فقيه مالكى) را به خانه عزالدين بن مسلم قاضى حنابله بردند. او دستور داد تا او را زندان كرده و بعد از آن شلاق بزنند. فقيهان مالكى و شافعى بر او به جهت اين عمل اعتراض