92
حُلُماً مُنكِراً أَللَيلَةَ، قالَ: وَ ما هُوَ؟ قالَتْ: إِنَّهُ شَدِيدٌ. قالَ: وَ ما هُوَ؟ قالَتْ: رَأَيْتُ كَأَنَّ قِطْعَةُ مِنْ جَسَدِكَ قُطِعَتْ وَ وُضِعَتْ فِى حِجْرِى. فَقالَ: رَأَيْتُ خَيْراً؛ تَلِدُ فاطِمَةُ إِنْ شاءَ اللهُ غُلاماً فَيَكُونُ فِى حِجْرَكَ. فَوَلَدَتْ فاطِمَةُ الحُسَيْنَ، فَكانَ فِى حِجْرِى كَما قالَ رَسُولُ اللهِ(ص). فَدَخَلْتُ يَوْماً إِلى رَسُولِ اللهِ(ص) فَوَضَعْتُهُ فِى حِجْرِهِ، ثُمَّ حانَتْ مِنِّى إِلْتَفاتَةً فَإِذا عَيْنا رَسُولِ اللهِ(ص) تُهْرِيقانِ مِنَ الدُّمُوعِ. قالَتْ: فَقُلْتُ: يا نَبِىَّ الله! بِأَبِى أَنْتَ وَ امِّى ما لَكَ؟ قالَ: أَتانِى جِبرِيلُ عَلَيْهِ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ فَأَخْبَرَنِى أَنَّ امَّتِى سَتَقْتُلُ إِبْنِى هذا [يَعْنِى الحُسَيْنَ]. فَقُلْتُ: هذا؟ فَقالَ: نَعَمْ. وَ أَتانِى بِتُرْبَةٍ مِنْ تُرْبَتِهِ حَمٍْراءَ. 1
ام فضل بر رسول خدا(ص) وارد شد و عرض كرد: اى رسول خدا(ص) من ديشب خواب بدى ديدم. حضرت فرمود: چه خوابى بود؟گفت: خواب بدى بود. فرمود: چه خوابى بود؟ عرضه داشت: ديدم گويا پارهاى از جسد شما جدا شده و در دامان من قرار گرفت. حضرت فرمود: خواب خوبى ديدى، فاطمه - ان شاء الله - فرزندى مىزايد و در دامان تو قرار مىگيرد. فاطمه حسين را زاييد و او در دامان من بود آنگونه كه رسولخدا(ص) فرمود. روزى بر رسول خدا(ص) وارد شدم و حسين را در دامانش گذاردم، آنگاه توجهى كردم ناگهان مشاهده كردم كه دو چشم رسول خدا اشكريزان است. او مىگويد: عرضه داشتم: اى رسول خدا! پدر و مادرم به فداى تو، شما را چه شده است؟ حضرت فرمود: جبرئيل عليه الصلاة و السلام بر من وارد
شد و مرا خبر داد كه همانا امتم زود است كه اين فرزندم يعنى