95مىايستد و به حاصل كار خويش مىنگرد. دستهاى گِلىاش را پاك مىكند، آيين طهارت بهجا مىآورد، نماز مىخواند و دست به دعا برمىدارد:
(رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) (بقره: 127) و جاى پاى ابراهيم، مصلاى حجگزاران مىشود: (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِيمَ مُصَلًّى) (بقره: 125).
به پشت مقام ابراهيم(ع) مىروم و نماز طواف؛ سومين گام عمره را بهجا مىآورم. برمىخيزم، چاه زمزم در چند قدمى است، ولى پيش از سعى، از آب زمزم نمىنوشم. هاجر نيز پيش از سعى، زمزم نيافت، پيش از سعى، هيچ چيز نمىتوانى بيابى، آرى سعى نابرده به جايى نرسى.
چاه زمزم را پشت سر مىگذارم. از پلهها بالا مىروم و داخل رواق مسجد الحرام مىشوم، پشت