18سفر كه از صبح كمتر شده بود، دوباره زياد مىشود. دلواپس اين هستم كه آيا خواهم توانست، آنچه را كه در پى آنم، دريابم؟ آيا روحم آمادگى پذيرش اين همه معنويت را دارد؟
با خود مىگويم: خدايا! نكند اينجا باشم، با دستانى تهى. مباد آنكه مرا نبينى! مباد آنكه نخواهى مرا ببينى! خدايا! شوق و اضطرابم را لحظه لحظه افزون كن تا دريابم به كجا مىروم و مدينه و مكه، يعنى چه؟
ساعت 15:20 به وقت عربستان، به جده مىرسيم. تنفس در هواى گرم و شرجى اين بندر، كمى دشوار است. كارهاى گمركى انجام مىشود. بيرون از سالن فرودگاه در فضاى باز، نماز مغرب و عشاء را مىخوانيم. سپس سوار اتوبوسها مىشويم و به راه