133بار شيطان در مكان جمره وسطى ظاهر مىشود و مىگويد: «ابراهيم منصرف شو، خدايت تو را فريب مىدهد!» ابراهيم(ع) اينبار ترديد نمىكند، سنگى برمىدارد، به سوى او پرتاب مىكند و شيطان نيست مىشود.
ابراهيم(ع)، خنجر برگلوى اسماعيل(ع) مىنهد. ديگر بار، شيطان در جمره عقبى ظاهر مىشود و مىگويد: «ابراهيم! اين كار را نكن، پشيمان مىشوى!» ابراهيم(ع) به سرعت خنجر را بر زمين مى اندازد و سنگى پرتاب مىكند. شيطان نابود مىشود و ابراهيم مىماند؛ پيروز و سرفراز.
خليلالرحمن، بار ديگر خنجر بر گلوى پسر مىگذارد، بسمالله مىگويد، خنجر را مىكشد، ولى نمىبرد، دوباره مىكشد، باز هم نمىبُرَد.
- چرا خنجر نمىبرد؟! خودم آن