165بيتالمقدس راهى منطقه جابيه شد. بلال از او خواست تا با ماندن وى در شام موافقت كند، عمر نيز پذيرفت».
ابن عساكر مىافزايد:
بلال پيامبر(ص) را در خواب ديد و آن حضرت به او فرمود: بلال! چرا به من جفا مىكنى؟ آيا وقت آن نرسيده به زيارت من بيايى؟
بلال، ناراحت و ترسان از خواب بيدار شد؛ بر مركب خويش نشست و آهنگ مدينه كرد. بلال بر سر مرقد مبارك پيامبر(ص) آمد و گريه سر داد و صورتش را بر قبر آن حضرت مىماليد. حسن و حسين(عليهم السلام) نزد بلال آمدند. وى آنها را بغل كرد و بوسيد. آن دو بزرگوار به بلال گفتند: دوست داريم صداى اذان تو را بشنويم. در اين هنگام صداى اذان بلال برخاست. با گفتن «الله اكبر»، مدينه به لرزه درآمد. وقتى كه او نواى «اشهد أن لاإلهإلاّالله» سر داد، شور و هيجان، مدينه را فرا گرفت. با بانگ «اشهد أنّ محمّداً رسول الله» زنان پردهنشين از خانههايشان به بيرون شتافتند؛ آنان مىگفتند: رسول خدا(ص)، سر از خاك برآورده است. آرى، ديگر مدينه را كسى اينگونه