133چند سالى در سمرقند خشكسالى و قحطى شد. مردم بارها براى باريدن باران دست به دعا برداشتند، ولى از باران خبرى نبود. مردى صالح، معروف به «صلاح» نزد قاضى سمرقند رفت و گفت: من نظر و پيشنهادى دارم. قاضى پرسيد: چه پيشنهادى؟ گفت: تو و مردم بر سر قبر محمد بن اسماعيل بخارى برويد و در آنجا براى بارش باران دست به دعا برداريم، به اميد آنكه خداوند، برايمان باران فرو فرستد. قاضى نظر او را پسنديد و همراه با مردم بر سر قبر بخارى رفتند. مردم در آنجا گريه سر دادند و از صاحب قبر شفاعت طلبيدند. خداوند متعال نيز باران فراوانى نازل كرده و آنقدر باران باريد كه مردم حدود هفت روز در روستايى به نام «خرتنك» 1 در يك فرسخى سمرقند ماندند و نمىتوانستند به سمرقند بازگردند. 2
شايد ابن تيميه، از اين استغاثه و شفاعتجويى به قبر بخارى خبر ندارد وگرنه آنها را مشرك و كافر مىپنداشت. شايد هم اين واقعه