125شمسالدين شبى در خواب ديد كه جماعتى به آن بارگاه مقدس آمدهاند، پرسيد: آنان كيستند؟ به او گفتند: پيامبر(ص) و اصحابش براى زيارت امام حسين(ع) آمدهاند. با جماعت داخل شد و همان حاجت خود را كه در بيدارى از امام مىطلبيد، در خواب از امام درخواست كرد. امام حسين(ع) به جدّ بزرگوارش نگاه كرد و از آن مرد نزد رسول خدا (ص) شفاعت طلبيد. آنگاه پيامبر(ص) به على(ع) فرمود: يا على! چشمش را سرمه بكش.
على(ع) به اطاعت از پيامبر (ص)، سرمهدانى بيرون آورد و به آن مرد فرمود: جلو بيا تا چشمت را سرمه بكشم. آن مرد جلو رفت. على(ع) ميله سرمهدان را به سرمه آغشته كرد و به چشم راست او كشيد. شمسالدين حرارت سوزناكى احساس كرد و فرياد بلندى كشيد و ناگهان از خواب پريد. هنوز گرمى سرمه را در چشمش احساس مىكرد. چشم راستش بينا شده بود و تا آخر عمر مىتوانست با همان چشم ببيند. 1
4. شفاعتجويى ابن حبان به قبر امام رضا7
«ابن حبان» مىگويد: