51صبح عاشورا حضرت سيدالشهداء سلام الله عليه شهربانو را صدا كردند پشت خيمهها [و] فرمودند: شهربانو! شما نگاه به حضرت زينب و حضرت كلثوم و ساير ائمۀ اطهار نكنيد، اينها دخترهاى اميرالمؤمنين هستند، چشم، قدرت ديدن آنها را ندارد، دست، قدرت دراز شدن طرف ايشان را ندارد. چون شما از ايشان نيستيد و از خانواده ائمه اطهار جدا مىباشيد، [به شام] نمىتوانى بروى. بعد از شهادت من ذوالجناح مىآيد به خيمهگاه، شما سوار شويد، برويد! عرض مىكند: يابن رسول الله! ذوالجناح بنده را به كجا مىبرد؟ فرمودند: شما را مىبرد در يكى از كوههاى رى پنهان و غايب مىشوى، طولى نمىكشد بعد از شما يكى از فرزندهاى برادرم امام حسن(ع) به مجاورت رى مىآيد. در رى شهيدش مىكنند و بقعه و بارگاه او را نزديك آن كوه كه شما پنهان شديد، مىسازند. فرمودند: يك همچو خبرى هم داريم كه حضرت بىبى شهربانو در رى آمده است. عرض مىكند كه علت اينكه مرد در حرم مقدس بىبى شهربانو نمىرود،