42عيادت ابوبكر رفت و در آنجا اسماء را زنى سفيدچهره با دستان خالكوبى شده ديد. 1ابوبكر با وجود ديگر همسرانش، وصيت كرد اسماء وى را غسل دهد، اما او نپذيرفت و چنين دليل آورد كه تاب و توان اين كار را ندارم! ابوبكر گفت: «در صورت نياز از عبدالرحمان پسرش كمك بخواهد و اسماء را سوگند داد در صورت روزه بودن، افطار كند تا كارش را بهتر انجام دهد». 2اسماء وى را در بامدادِ روز سردى غسل داد و پس از پايان كار، از عثمان پرسيد: «در اين هواى سرد، غسل (مسّ ميّت) بر من واجب است؟» عثمان گفت: «نه». عُمربن خطّاب نيز پاسخ وى را شنيد، ولى چيزى در ردّ آن نگفت. اسماء در پايان همان روز سوگندِ ابوبكر را به ياد آورد و آبى نوشيد تا روزه (مستحبى)اش را باز كرده باشد. 3 آنگاه ابوبكر را در دو يا سه پارچه كفن كرد و عُمَر بر او نماز خواند و او را شبانه كنار قبر رسولخدا(ص) دفن كردند. 4پس از آنكه عُمربن خطّاب به خلافت رسيد،