85ورود خسته و خوابآلوده به نظر مىآمد و حاج علىاصغر هم پايش زخم شده بود مىخواستيم مراجعه كنيم و مخصوصاً عطش زياد بود رفتيم آقاى دكتر معيرى ما را ديدند و اظهار محبت كردند و دستور پانسمان پاى حاج على اصغر را دادند و يك آمپول پنى سيلين تجويز كردند و گفت كه سر مريض مىروم و برمىگردم. ما در اين ميان منزل آقاى حاج جليل مختارى كه نزديك بود رفتيم و باز برگشتيم و آقاى دكتر معيرى برگشته بود من از مراجعه منصرف شدم چون خيلى ازدحام بود و خواستم كه با آقاى دكتر خداحافظى نمايم يك نفر كه پهلوى دكتر نشسته بود و نسخه مىداد به من پرخاش كرد، من گفتم: آقا من مريض نيستم مىخواهم با آقاى دكتر خداحافظى كنم و برگشتم. ضمناً آقاى دكتر هم از اين عمل خلاف اخلاق ناراحت شد. علاوه ما مهمان او و با دعوت او رفته بوديم ولكن چه مىتوانست بكند.
خلاصه به نظر حقير كه اينها حاجىها را در حساب آدم نمىآورند تا به مريضشان اعتنا نمايند و عاطفه و محبت كنند در ايران هنگام گذرنامه دادن و در فرودگاه هر چه تصور كنيد به حاجى اذيت مىكنند (با مقايسه با آنها كه اروپا و آمريكا مىروند) و در مكّه و مدينه هم همانطورى كه نوشتم و در برگشتن هم در فرودگاه جدهتهران و گمرك، مگر بعضى از دكترها و مأمورين