78بالاخره آقاى حجتى يك ريال (دو تومان) داد دست خود را شست ولى از من پنج ريال (ده تومان) خواستند ندادم خواستم در توالتهاى عمومى تطهير كنم، رفتم ديدم كه يك نفر دم در توالت ايستاده از آفتابه بردن مانع مىشود من هم آفتابه لازم نداشتم فقط از شير آب استفاده كردم و دست و پا را شستم و برگشتم و لباسهاى احرام نجس شده بود. اثاث هنوز در ماشين و ماشين در راه بود (و آنها هم كه توى ماشين نشسته بودند) هنوز نرسيده بودند پس از انتظار طولانى اثاثيه را آوردند توى خيابان ريختند و هر كس اثاثيه خود به هر نحوى بود آورديم، ولى سلمانى پيدا نكرديم تا حلق كنيم، ناچار پس از گشتن زياد و آوارگى، يك سلمانى سياه پيدا كرديم و دو ريال داديم (چهار تومان) سر ما را در كنار خيابان اصلاح كرد و از احرام خارج شديم.
در حقيقت من و آقاى حجتى مىخواستيم برويم سرمان را در آرايشگاه (حلاقه) اصلاح كنيم بعد از جستوجوى زياد معلوم شد كه اين ممكن نيست.
آمديم در چادرها بنشينيم ولكن گند و بوى قربانىها مجال نمىداد به قدرى ناراحت شديم كه حد نداشت آن روز سختترين روزهاى ما بود در اين سفر طولانى شايد در همان روز 7 يا 8 عدد نوشابه خورده بوديم غير از آب و چاى. گرما و ازدحام و زياد راه رفتن در جلو آفتاب و