70عربى مكسّر آشنا بود و انگليسى و كردى هم بلد بود و حاج مسيب هم اخلاقاً نرم بود، ولى مريض بود سياتيك و فشار خون و قند داشت و هميشه تحت رژيم بود. و امّا حاج اباذر و ما ادراك ما حاج اباذر بسيار شوخ و ظريف بود از خدا تا بشر و از ثرى تا ثريا از شوخى او نمىتوانست خلاص شود، ولى احرام دهانش را بسته بود و ما هم او را كاملاً به همين جهت كنترل مىكرديم.
در عرفات توالتهاى كوچك كه از چادرهاى كوچك تشكيل يافته بود تماشايى بود. مخصوصاً سياهها، آفتاب و سايه برايشان مسألهاى نبود
شب را با كمى استراحت صبح كرديم و بعد از نماز ظهر، وقوف شروع كرديم، دعا خوانديم و دعا كرديم و نماز خوانديم. البته هر كس به اندازه حالى كه داشت و بعضىها خوشمزگى را تا آنجا داشتند كه دعا را با بلندگو! مىخواندند.
عصر كه افضل اوقات وقوف است چادرها را كندند و يا نيمه كنده نمودند و حاجىها اثاث را جمع كردند و توى ماشينها قرار دادند و منتظر غروب و حركت بودند
سنىها راه افتادند اما شيعهها هنوز منتظرند، ولى آنها كه اهل حال بودند مشغول راز و نياز بودند و اشك مىريختند.