51هم علامت زده شده بود از اين طرف علامت سفيد زده بودند. مدتى راه رفتيم تا به يك مسجد تازهساخت رسيديم كه معلوم بود تازه ساخته شده است و بشكههاى پر از آب آنجا بود و مسجد و بشكهها در ميان جنگل و در كنار دره واقع بود.
ماشينها توقف نموده و گفتند اينجا جحفه است آقاى حاج شيخ عبدالستار و چند نفر از آن ماشين همراه ما گفتند: اينجا جحفه نيست ظاهراً آنجا آن مسجد و آب از طرف حكومت درست شده بود (به نام جحفه و رانندهها هم جز آنجا را نمىشناختند.
پس از گفتوگوى زياد، عربها از اطراف گرد آمدند چون شب بود نفهميديم كه از كجا درآمدند و گفتند ما جحفه را مىشناسيم وعده پول داده شد، گفتند نشان مىدهيم، سوار شدند جلو ماشين، ماشين راه افتاد 1 كمى رفتيم شايد از اين طرف درّه دور زديم و به آن طرف، بعد به سر چاه جحفه رسيديم. چاه در بلندى واقع بود و در اطراف آن خانهها ديده مىشد سر چاه را با سيمان درست كردهاند عربهاى محلى جمع شدند و از چاه با دلو آب كشيدند و براى غسل احرام به حجاج مىفروختند (يك حلب آب يك ريال با پول ما دو تومان يا 18 ريال ايرانى)