64اين گفتار عبداللهبنوهب سبائى، به گفته منقول از عبداللهبنسبأ نزديك است. او مىگويد: «اگر مغز او را در هفتاد كيسه نزد ما آورند، مرگ او را باور نداريم. او نميرد، مگر آنكه از آسمان فرود آيد و زمين را تمام و كمال، مالك گردد».
اين روايات موجب شدهاند كه چنين پنداشتى درباره يكى بودن اين دو نفر پيدا شود.
پس از يافتن احاديث صحيح درباره سوزانده شدن عبداللهبنسبأ به دست اميرمؤمنان(ع) در كوفه، به بيان نادرستى اين پندارِ غلط، نيازى نيست و با سنجش احوال منقول از اين دو شخص مىتوان فهميد كه اوصافشان با يكديگر برابرى نمىكنند و اختلافهاى آنان بسيار است و با وجود اين همه اختلاف، به يكى بودنشان نمىتوان حكم كرد.
پارهاى از اين اختلافها چنينند:
1. عبداللهبنسبأ به زهد و عبادت وصف نشده است، اما دربارۀ عبداللهبنوهب گفتهاند كه اهل نسك و عبادت بود؛ چنانكه وى را «ذوالثفنات» مىخواندند. ابنحجر در «الاصابه» مىگويد:
وى در كثرت عبادت، عجيب بود؛ چنانكه وى را ذوالثفنات لقب دادند؛ زيرا از بسيارى سجده، در دستان و زانوانش، پينههايى چون پينههاى شتران نمايان شده بود. 1
ابنكثير در «البداية والنهاية» ، از هيثمبنعدى در «الخوارج» نقل مىكند كه مواضع سجدۀ عبداللهبنوهب راسبى، از شدّت كوشش و فراوانى سجده، سخت خشك شده بود و او را ذوالثفنات مىخواندند. 2