105بيشتر افراد، وى را از يهوديان يمن دانستهاند. 1 نيز گفتهاند كه از يهود حيره بوده است، اما بغدادى مىگويد: «فردى كه او را از يهود حيره مىدانند، ابن السوداء است نه عبداللهبنسبأ».
بر پايه برخى از روايات، سبب تبعيد وى به مدائن، ادعاى خدايى درباره اميرمؤمنان(ع) بود كه البته ابنعساكر و ديگران گفتهاند على(ع) او را بر اثر بدگويىاش درباره ابوبكر و عمر به مدائن تبعيد كرد. كسانى نيز گفتهاند كه سبب تبعيد وى اين بود كه به على(ع) مىگفت: تويى « دابة الارض». همچنين گفتهاند وى دربارۀ على(ع) مبالغه مىكرد و او را پيامبر و سپس خدا مىپنداشت و روايت كردهاند كه وى مىگفت:
در تورات آمده است كه هر پيامبرى را وصيى است و على وصى رسول الله است و وى بهترين اوصيا است؛ چنانكه محمد بهترين انبيا بود. 2
اين اختلافات بسيار درباره شخصيت كسى كه به پندار برخى از افراد در فتنه زمان عثمان تأثير گذارد، نشانه روشنى است بر اينكه او زمينهاى براى افترائات گوناگون و دروغپردازىهاى ضدّ و نقيض فراهم كرده بود وگرنه، در اصل مىبايست همه حركاتش را رصد مىكردند و كارهايش به روشنى در تاريخ بيان مىشد تا حقيقت كارش آشكار شود.
6. چرا عبداللهبنسبأ كه خود عربى اصيل از اهل يمن بوده و در فتنه زمان عثمان بسيار تأثير گذارده، و پيروان و مريدان فراوانى در سراسر سرزمينهاى اسلامى داشته است، نسبى ناشناخته دارد و نه تنها سلسله