47به حرم برود، مواظب است تا ديگران را بدخواب نكند. وقتى مىخواهد سيگار بكشد، مىرود بيرون از اتاق. مىگويد نمىخواهم مزاحم ديگران شوم. هر وقت ميوه يا چاى مىخورد، بلافاصله بشقاب و ليوان را مىشويد و... چه مىدانم، از اينگونه خصلتها، كه ما را مريد خودش كرده است.
گفتم: خوشا به حالت ما يك هماتاقى داريم كه همه اتاق را ملكِ طِلق خود مىداند و انگار نه انگار كه افراد ديگرى هم در اين اتاق هستند كه حق و سهمى دارند. هر كارى مىخواهد، مىكند و به اعتراض ديگران هم يا گوش نمىدهد يا با عصبانيت پاسخ مىدهد.
گفت: خوب به مدير كاروان معرفىاش كنيد تا تكليفش را روشن كند.
گفتم: آخر خوب هم نيست كه بخواهيم آبرويش را ببريم. آدم بايد خودش ملاحظۀ ديگران را بكند.
گفت: همانطور كه گفتم، هماتاقى ما خيلى آقاست. يك شب ديدم در راهرو زير چراغ نشسته