247 مىكنند؛ مثلاً در يكى از جرايد نقل شده كه يكى از فقهاى نجد (وهابى) با وجود اينكه در رياض و حجاز، مقام استادى داشت و معاون دانشگاه بود، بعد از گذشت قرنها، فتواى كشيشان را مبنى بر محكوميت كوپرنيك و گاليله، به علت اعتقادشان به كروى بودن زمين و حركت آن، تأييد نموده و اين محكوميت را صحيح دانسته است. عجيبتر اينكه، اين عالم وهابى آنچه را كه پيروان كليساى كاتوليك، در قرون وسطى درباره زمين و آفتاب و ستارگان به آن معتقد بودند، او هم در قرن بيستم آنها را پذيرفته و مورد تأييد قرار داده است. 1
سؤالى كه در اينجا مطرح است اين است كه چرا وهابى ها به سوى تحجّر و جمود فكرى تمايل شديدى دارند و چرا علوم و پيشرفتهاى علمى را بدعت مىدانند؟ واقعاً تخريب و به آتش كشيدن مدارس و مراكز علمى در برخى از كشورهاى اسلامى، توسط عمال آنها، چه توجيهى مىتواند داشته باشد؟
آيا از اين رفتار آنان، اين نتيجه به دست نمىآيد كه آنان در تاريكى جهل و نادانى، بهتر مىتوانند به اهداف خود برسند و مردم را ناآگاه و جاهل نگه دارند تا فريب آنان را بخورند؟ در حالى كه خداوند مىفرمايد: وَ مٰا يَسْتَوِي الْأَعْمىٰ وَ الْبَصِيرُ ؛ «و نابينا و بينا هرگز برابر نيستند». (فاطر: 19)
در جاى ديگرى فرموده:
قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لاٰ يَعْلَمُونَ إِنَّمٰا يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ (زمر: 9)