271ترسيدم اگر اسلام و اهلش را يارى نكنم، شاهد نابودى و شكاف در اسلام باشم كه مصيبت آن براى من از رها ساختن خلافت و حكومت بر شما بزرگتر بود؛ چرا كه اين بهره دوران كوتاه زندگى دنيا است كه زايل و تمام مىشود. همان طور كه «سراب» تمام مىشود و يا همچون ابرهايى كه از هم مىپاشند. پس براى دفع اين حوادث به پا خاستم تا باطل از ميان رفت و نابود شد و دين پا برجا و محكم گرديد». 1اين نامه به روشنى بيان مىكند كه امام در عين انتقاد از خلافت، براى صيانت اسلام تا آنجا كه امكان داشت با آنان همكارى كرد و معضلات علمى و سياسى آنان را به نحو احسن، حل و فصل نمود.