46در اين روايت، توسل به پيامبر(ص)، رو كردن به قبر آن حضرت، رعايت ادب كامل نزد قبر ايشان و دستور به زيارت آن حضرت و نيز توسل به ايشان، به صراحت بيان شده و مالك بر اين نكات تأكيد مىكند.
«ابن جوزى» با سند خود از «بكر بن مقرى» نقل مىكند: من به همراه «طبرانى» و «ابوالشيخ» در حرم رسول خدا بوديم. گرسنگى بر ما اثر كرد. تا موقع غروب صبر كرديم. آنگاه نزد قبر رسول اكرم آمدم و عرض كردم: «اى رسول خدا! گرسنهام». همين را گفتم و رفتم. «ابوالقاسم» به من گفت: «همينجا بنشين؛ يا مىميريم يا برايمان غذا مىرسد». «ابوبكر مقرى» مىگويد:
من و ابوالشيخ خوابيديم؛ اما طبرانى نشسته بود و به چيزى خيره مىنگريست. ناگهان ديديم كه سيدى در را زد. دو غلام نيز به همراه او بودند كه هر يك سبدى پر از غذا در دست داشت. ما نشستيم و از اين غذا خورديم. گمان مىكرديم بقيه غذا را با خود خواهند برد؛ اما غلام، غذا را گذاشت و برگشت. وقتى دست از خوردن كشيديم، آن سيد به ما گفت: به رسول خدا شكوه كردهايد؟ من در خواب ايشان را ديدم كه به من دستور دادند تا براى شما غذا بياورم. 1
«ابن جلاء» مىگويد:
وارد مدينه شدم و به دليل تنگدستى، نزد قبر رسول خدا(ص) آمدم و عرض كردم: من ميهمان تو هستم و در همان حال به خواب رفتم. در خواب، آن حضرت را ديدم. قرص نانى به من داد و من نيمى از آن را خوردم. وقتى بيدار شدم، نيمه ديگر نان در دستم بود. 2