63كردهام. 1
كشى نيز از هشام ويونس نقل كرده كه اين دو گمان كردهاند كه اثبات شىء به اين است كه «جسم» گفته شود. 2
نتيجه اينكه رأى هشام ويونس در رابطه خداوند با ديگران از حيث معنا هيچ فرقى ندارد، جز در اختلاف تعبير. قراين ديگرى نيز وجود دارد كه مىتوان آنها را شاهد بر همين معنا به حساب آورد.
1. قرينه لفظى
هشام گرچه خداوند را متصف به جسمانيت كرده، ولى به دنبال آن كلمهاى را به كار برده كه مىتوان كلمه «جسم» را از معناى لغوى تغيير داده وبه معناى ديگرى رهنمون ساخت؛ زيرا در جمله خود فرموده: « جسم لا كالاجسام » ؛ يعنى جسمى است نه مانند ساير اجسام. واين خود دلالت بر اراده معناى خاصى از كلمه «جسم» نزد هشام دارد.
2. قرينه خارجى
تعبير « هو جسم لا كالاجسام » كه به هشام بن حكم نسبت داده شده، با ملاحظه قرينه خارجى نيز پى خواهيم برد كه بر مدّعاى خصم؛ يعنى اعتقاد به تجسيم سازگارى ندارد؛ زيرا اين جمله را بنابر نقل شهرستانى، در محاجّه با علاّف گفته است. هشام به علاّف مىگويد: تو مىگويى خداوند عالم است به علم، لازمه اين حرف اين است كه