64 نمىتوانسته در اين دنيا انجام دهد. اين سخن بسيار معقولى است؛ زيرا روح قدرت خود را از اجسام نگرفته تا اين توان پس از جدايى از جسم تمام شود؛ بلكه جسم است كه حيات و افعال خود را از روح مىگيرد. پس اين خلط كه به تعارض عقل و نقل منجر شده و حقايق را واژگون ساخته، از كجا سرچشمه مىگيرد؟
وقتى گفته مىشود توسل جستن به انسان زنده، جايز است نه مرده، اين سخن مردم را بيشتر به شرك آلوده مىسازد؛ زيرا اين توهم را ايجاد مىكند كه انسان زنده كارى را مىتواند انجام دهد كه مرده از انجام آن ناتوان است؛ در حالىكه گفتيم، اين كار نه از انسان زنده و نه از مرده سرمىزند؛ بلكه خالق اين فعل، خداوند است. كسى كه در سخنان اينان درنگ كند، مشاهده مىكند كه اين سخنان معتزلىها درباره انسانهاى زنده و كسانى است كه به مردگان هيچ اعتقادى ندارند.
به هر حال، احتمال غفلت از فاعل حقيقى و توهم اينكه به جز خدا نيز مؤثرى در جهان هست، در توسل به زندگان بيشتر است تا توسل به مردگان. ما در گذشته سخن يكى ديگر از پيشوايان آنان، يعنى شوكانى را درباره توسل بيان كرديم. همچنين پاسخ وى به نظر عزالدين بن عبدالسلام درباره اختصاصى بودن جواز توسل به پيامبر(ص) را نقل كرديم كه گفت در توسل تفاوتى ميان پيامبر(ص) و ديگران وجود ندارد.
ما نيز با كوتاه آمدن از نظر خود، همان را مىگوييم كه شوكانى بيان كرده است. بر اين اساس، پرسش ما اين است كه چرا توسل به يك ولى يا پيامبر(ص) را توسل به عمل صالح او نمىدانيد؟ حال آنكه در واقع اين كار، توسل به ولى از جهت مقرب بودن او در پيشگاه خداست و اين فرد