106 نداريم با پيروى از وسوسههاى شيطانى سخنى غير از اين بگوييم.
اگر ما به يكى از اين افراد بگوييم معلوم نيست پدرت مسلمان از اين دنيا رفته يا كافر، آيا خشنود مىشود يا خشمگين؟ مگر نه اين است كه ما بايد بر اساس يقين عمل كنيم؟ بىترديد اگر چنين وضعيتى پيش آيد، امور دنيا آشفته مىشود.
معناى حديث عثمان بن مظعون - كه به آن استناد شده - نيز دلالت بر اين نكته دارد كه شايسته است انسان مقام خوف از خداوند را نيز در نظر بگيرد. درجه عبوديت به در نظر گرفتن خوف و رجا در كنار يكديگر است. ام علاء نيز به طور قطع مطمئن شد كه خداوند ابوسائب را تكريم كرده است و در نتيجه به اين امر گواهى داد. گمان مىكنم اگر اين بانوى مسلمان به دين و صلاح ابوسائب گواهى مىداد، پيامبر(ص) پاسخ ديگرى مىفرمود. ملاحظه مىكنيم كه آن حضرت در پايان حديث مىفرمايد: «من برايش آرزوى خير دارم».
آيا از نگاه پرسشگر ميان اميد به خير و خوشگمانى به خير و نيكى تفاوتى وجود دارد؟ چرا ايشان روايتى را كه بخارى از انس بن مالك نقل كرده، بازگو نمىكند؟ انس بن مالك مىگويد:
«[گروهى از مؤمنين] از كنار جنازهاى عبور مىكردند و از او به نيكى ياد مىنمودند». پيامبر(ص) فرمودند: «بر او واجب شد». سپس از كنار جنازه ديگرى گذشتند و صحابه از او به بدى ياد كردند. آن حضرت بار ديگر فرمودند: «واجب شد». عمر بن خطاب پرسيد: «چه چيز واجب شد؟» رسول خدا فرمودند: «وقتى از جنازه اولى به نيكى ياد كرديد، بهشت بر او واجب شد. و چون از دومى به بدى ياد كرديد، او سزاوار دوزخ شد.