99كوى دوست و ديار محبوب را ندارد. مادامى كه خطاب: اِثّٰاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ . 1 گريبانگير نفس بشرى است كى و كجا مىتواند رهرو و سالك راه حق باشد.
فطرت بشر اوّلاً و بالذات جز به كمال مطلق، به هيچ چيز ديگرى توجه ندارد، اما همين فطرت اگر آلوده به رنگهاى دنيايى و دامهاى شيطانى و اسارتهاى ابليسى گرديد، راه كمال بر او بسته مىشود، مگر آن كه رنگها را بزدايد و دام بگسلد و ديوارههاى اسارت را بشكند تا پرواز كند تا بَرِ دوست و به هواى سر كويش پرو بالى بزند. تا انانيتها هستنمىشود.
تا خويشتنى به وصلجانان نرسى
خود را به رَهِ دوست فنا بايد كرد
تا نفس و زمينه پاك نباشد، علم نه تنها كارگر نيست بلكه حجاب اكبر هم مىشود. علم آنگاه چراغ راه و نور هدايت است كه حق جو باشى و عاشق و دلداده حق. تهذيب نفس، تطهير قلب و تزكيه جان لازم است تا راهت دهند. بايد اشك نيمه شب و التماس و شوق و شعف را بدرقه اين راه كرد تا به رشد و رشادت معنوى دست يافت. بايد اقفال قلوب را شكست و طاهر و مطهَّر شد تا در جرگه مطهّرون در آمد; مگر نه آن است كه: فِي كِتٰابٍ مَكْنُونٍ * لاٰ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ . 2
همان گونه كه به حقيقتِ قرآن جز مطهّرون نمىرسند،