58او از خانه بيرون رفت ولى باز هم تعدادى از خويشانش او را از شركت در جهاد منع كردند، ليكن او گوش نداد تا به خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) رسيد و عرض كرد: اى پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)، قوم من تصميم دارند مرا از جنگ در كنار تو منع كنند. من اميد و درخواست آن دارم تا با همين چشم ناقص وارد بهشت شوم و بهشت را در نوردم.
پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) در جواب او فرمودند: اى عمرو! خدا تو رااز شركت در جهاد معذور كرده است. جهاد بر تو واجبنيست.
عمرو بهقدرى اصرار ورزيد تاپيامبر(صلى الله عليه وآله) به خويشان و فرزندانش فرمودند: او را از شركت در جهاد منع نكنيد. شايد خداى تعالى شهادت را نصيب او كند. از اين پس كسى مانع كار او نشد. تا سرانجام در جنگ احد به شهادت رسيد.
پس ازشهادت عمرو، همسرش پيكراو و يكى از فرزندانش و نيز پيكر عبدالله بن حزام، برادرش را بر روى شترى قرار داد تا به سوى مدينه حمل كند. همين كه خواست از منطقه احد خارج شود و به سوى مدينه رود، شتر از حركت باز ايستاد، ولى وقتى شتر را به سوى احد برگرداند، شتر به سرعت به طرف احد حركت كرد. هند از اين واقعه متعجب و شگفت زده شد! چگونه است كه شتر به جانب مدينه نمىرود ولى با سرعت بهسوى احد بازمىگردد؟!
ناگزير به طرف احد و به محضر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمد و آن حضرت را در جريان اين رويداد عجيب قرار داد.