80واقع، ميقات و احرام را درك نكرده است.
دو) زيارت خدا
مشاهده، رؤيت حق است با چشم دل، عارفى كه جهان را به عنوان مظهر و آيت خدا مىبيند، در واقع عالم را فانى و مستهلك شهود مىكند و نيز حق را در تمام اشيا ظاهر مىبيند:
«إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَذِكْرىٰ لِمَنْ كٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ» 1 ؛
«در هلاكت پيشينيان پند است آن را كه داراى قلب هوشيارى باشد يا گوش دل به كلام حق فرا دهد و به حقايقش توجه كند.»
عارف، شهيد را به معناى شهود اخذ مىكند.
هر كه را جان از هوسها گشت پاك
«من لدن»
كسى كه به زيارت حق نايل نيايد، زيان كرده و ديدار حق نهايت سير انسان است:
«يٰا أَيُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ » 2 ؛
«اى انسان با هر رنج بكوشى عاقبت نائل به ملاقات او مىشوى.»
البته انسان با بصيرت و حقايق ايمانى به زيارت وجه اللّٰه نايل مىشود، لقاء حق با انقطاع، قرين و همراه است؛ چنانكه در مناجات شعبانيه مىخوانيم:
«إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ»؛
«معبودا به من ببخش كمال انقطاع به درگاهت را و پرتو ده ديده دل ما را به