75نداشته، در آنجا به سلك مجذوب سالك درآمده، بعد از آن بايد با پاى خود مقامات و منازل را يك به يك طى كند.
خداى سبحان جذبه را در قرآن با واژۀ «ربط» ربط داده است «وَ رَبَطْنٰا عَلىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا...» ؛ 1 جذب و انجذاب آتشى است كه در قلب انسان افروخته مىشود و سالك را به سمت راز و نياز مىبرد.
وجد و جذبه سه گونه است؛ 2 جذبه نفس، جذبۀ دل و جذبۀ جان. وجد و جذبهاى كه بر نفس افتد نهان آدمى را آشكار كرده، سالك را مفتون مىكند. وجد و جذبهاى كه بر دل حاكم شود مرد الهى را به حركت آورده، سرمست مىكند او بانگ برآورده، جامه مىدرد و او سالك را معنوى مىكند. اما جذبهاى كه جان آدمى را در بر مىگيرد نقد جان او كرده حقيقتش را غرق مىكند و جان او آهنگ بريدن كرده در اقيانوس هستى محو مىشود و اين وجد سالك را منظور مىكند.
زائر بيت اللّٰه با جذبۀ احرام به عالم وصال نائل مىشود. احرام، سالك را بيدار و مشتاق مىكند، احرام حديقۀ دل دوستان و ريحان جان عاشقان است، احرام سبب جان باختن مىشود و خانمان زائر را برمىاندازد، احرام خلعتى عزيز است كه قدر وجود آنرا كسى نمىداند؛ زيرا وجود انسان را از وجود خلقى بيرون مىبرد، زيارت خانۀ خدا آتش محبت جان عاشق است، او با نظر به جامه احرام، ناآرام و بى قرار مىگردد، درد او فزونى يافته، با چشم گريان و دل بريان پنهان و نهان را آشكار مىبيند و او با جذبۀ الهى به مقام يقين و غرق نائل مىشود. بر آتش عاشقيت جان عود كنم
هشت) حضور
احرام دو گونه است؛ احرام غيبت و احرام حضور. كسى كه در ميقات غايب است و خود را