128
گفت پيغمبر كه معراج مرا
نيست بر معراج يونس اجتبا
آن من بر چرخ و آن او به نشيب
ز آن كه قرب حق برون است از حسيت
در قرآن با لطيفهاى مواجه مىشويم:
«اِعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ » ؛ 1«خدا در ميان شخص و قلب او حايل است.»
با توجه به اينكه اولاً: «قلب» به معناى حقيقت انسان است و ثانياً: آيه در مقام توجه به شدت قرب خدا به انسان مىباشد. نكته اينكه اگر ميان انسانى و انسان ديگر چيزى حايل باشد، براى دستيابى به طرف ديگر بايد از حايل گذشت. بنابراين ژرفاى آيه اين است كه خدا ميان هر انسانى و خودش حايل است، پس وصول به خود ممكن نيست مگر با از گذر از خدا؛ بنابراين خداشناسى عين خودشناسى است يا مقدم بر آن.
خو گرفتن سالك، «انس» است. انس لذت باطنى است كه بر اثر طلوع جمال محبوب حاصل مىآيد. صاحب انس از غير محبوب به وحشت مىافتد و تنها با ذكر او دل خوش دارد.
وى عموم اوقات خود را به تفكر و تذكر مىگذراند و ديگران را غايب و او را هميشه حاضر مىبيند. تعظيم محبوب هميشه در نظر او بيش از ديگران است.
طواف، قرب به خداست، طواف غيبت از ماسواست، طواف خانۀ خدا، دلها را صيقل مىدهد و سرّ آدمى را با خدا مأنوس مىكند. طوافِ قرب، انسان را از هستىِ وابسته مىرهاند، طوافِ انس، آدمى را به معراج مىبرد، آتش عشق به خدا را در دل انسان شعلهور مىكند. مرد خدا در حين طواف هوش از كف مىدهد و تنها لقاء حق او را به هوش مىآورد. طوافِ عشق، اميدوارى به رحمت و عفو الهى و تمناى وصال است. لذت باطنى با طلوع صاحب خانه كه محبوب حقيقى است در اختيار زائر قرار مىدهد، وحشت را از دل برده، انس و عشق را به جاى آن مىنشاند.
6. حديث شمع و پروانه
طواف، برگرد كعبه چرخيدن است، و به ديدار معشوق شتافتن! طواف، چرخش عاشق گرداگرد معشوق است تا خود را با آتش عشق او بسوزاند. طواف آن است كه عارف پروانهوار بر