335و امّا رواياتى كه مىفرمايد: «كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه» 1 مقصود اين نيست كه خداوند هيچ صفتى ندارد تا وهابيان خيال كنند كه نفى صفات مساوى با نفى وجود است، بلكه مقصود آن است كه صفاتى كه وجودشان غير از وجود ذات مقدس است آنها را نفى مىكند يعنى صفات زائد بر ذات. معناى اين حديث آن است كه ذات مقدس خداوند مصداق همۀ كمالات و اوصاف الهى است بدون آنكه امر زائدى لازم باشد ضميمه به ذات مقدس شود. پس علم و قدرت او. پس اين صفات گرچه از نظر مفهوم و معنا با يكديگر متغاير و متفاوتند ولى از جهت مصداق متحد مىباشند. 2 گرچه اين روايات معناى دقيقتر عرفانى دارند ولى فعلاً آنچه مشكل ما را در بحث با وهابيان حلّ مىكند همين است و به آن اكتفا مىشود.
اكنون به نقد و بررسى كلمات آقاى قفارى مىپردازيم:
آقاى قفارى ادعا كرده كه: «شيعه ابتدا غلوّ در اثبات صفات و تشبيه خدا به خلق داشت و در اواخر قرن سوم تحت تأثير معتزله به نفى صفات و تعطيل گرايش پيدا كرد».
اين كلام از چند جهت قابل اشكال است.
اولاً شيعيان قائلبهتشبيه نبوده وديديم كه حتىمجسمه را تكفير نمودهاند و هيچكس از شيعه طرفدار تشبيه و تجسيم نبوده است. حتى كلام هشام بن حكم را نيز نقل كرديم و هفت راه حل براى آن ذكر كرديم و معلوم شد كه ايشان نيز قائل به تجسيم نبوده است.