300متشابه را به دلخواه خود تأويل مىكنند.
از آنچه گذشت روشن شد كه استفادههاى عرفانى بزرگانى چون محىالدين، قونوى، سيدحيدر آملى و امام خمينى از آيات شريفه قرآن هرگز تفسير قرآن نيست تا كسى توهم كند كه جزء تفسير به رأى باشد.
امام خمينى پس از آنكه غور در صورت ظاهرى قرآن را ماندگارى در زمين و از وسوسههاى شيطانى دانسته مىفرمايد: «يكى ديگر از حجب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است اعتقاد به آن است كه جز آنكه مفسرين نوشته يا فهميدهاند كسى را حق استفاده از قرآن شريف نيست، و تفكر و تدبّر در آيات شريفه را به تفسير به رأى كه ممنوع است اشتباه نمودهاند و بواسطۀ اين رأى فاسد و عقيده باطل قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عارى نموده و آن را به كلى مهجور نمودهاند، در صورتى كه استفادات اخلاقى و ايمانى و عرفانى به هيچ وجه مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأى باشد... مثلاً اگر كسى از قول خداى تعالى « الحمدللّٰه رب العالمين » كه حصر جميع محامد و اختصاص تمامى آن است به حق تعالى استفادۀ توحيد افعالى كند و بگويد از آيه شريفه استفاده شود كه هر كمال و جمال و هر عزت و جلالى كه در عالم است و چشم احول و قلب محجوب به موجودات نسبت مىدهند از حق تعالى است، و هيچ موجودى را از خود چيزى نيست و لذا محمدت و ثنا خاص به حق است و كسى را در آن شركت نيست.
اين چه مربوط به تفسير است؟! تا اسمش تفسير به رأى باشد يا نباشد الى غير ذلك از امورى كه از لوازم كلام استفاده شود كه مربوط به تفسير به هيچوجه نيست». 1اكنون كه جدايى تأويل از تفسير به رأى روشن شد روش تأويل قرآن كريم را بيان مىكنيم: تأويل قرآن آنچنان گريزناپذير است كه به نظر امام خمينى آنانكه از تأويل پرهيز مىكنند خود به تأويلى ديگر گرفتار شدهاند. ايشان در بحث از تسبيح موجودات مىفرمايد: «محجوبين از اهل فلسفه عاميه و اهل ظاهر كه منطق موجودات را نيافتهاند به تأويل و توجيه پرداختهاند، و عجب آن است كه اهل ظاهر كه به اهل فلسفه طعن زنند كه