298تاريخ گذشتگان همه اينها از مقصود و مراد واقعى قرآن به دور است و حتى موجب حجاب و غفلت از قرآن كريم مىباشد. 1 تفسير حقيقى قرآن وظيفه اصلى معصومين است و از عهده انسانهاى ضعيف خارج است و آنچه كه ذكر مىشود تنها به عنوان احتمالى بيش نيست 2، و هركدام در جاى خود خوب است؛ امّا نبايد به آنها بسنده نمود و مقصود قرآن را به آن منحصر دانست. 3از كلمات امام خمينى استفاده مىشود كه مراد ايشان از تفسير قرآن معناى اصطلاحى نيست. وقتى مىفرمايد: تاكنون براى قرآن تفسير نوشته نشده است مراد تفسير باطن قرآن و مقصود واقعى آن است؛ ولى تفسير به معناى توضيح الفاظ و مفردات و آيات قرآن كريم بسيار است و فراوان نوشته شده است.
به هرحال از روايات فراوانى استفاده مىشود كه تأويل قرآن غير از تفسير آن است و نسبت منطقى آنها تباين است؛ نه عموم مطلق. مثل: « يا حَكَم انّ لهذا تأويلاً و تفسيراً ؛ اى حكم اين تأويل و تفسيرى دارد» 4، و « ... علّمنى تأويلها و تفسيرها ؛ تأويل و تفسير آن را به من بياموز» 5، « ظهره تنزيله و بطنه تأويله ؛ ظاهرش تنزيل آن و باطنش تأويل آن است» 6، البته گاهى تأويل و تفسير به جاى يكديگر بكار مىروند؛ مثلاً از ابنعباس نقل شده است كه: «تفسير بر چهار قسم است: 1- آنچه را كه هركس بايد بداند. 2- ظرافتهاى كلام كه عرب آن را مىفهمد. 3- آنچه را كه فقط عالمان مىفهمند. 4- آنچه را كه جز خداوند كسى نمىداند». 7 قسم سوم و چهار تفسير در اين كلام ابنعباس همان تأويل است كه به خداى متعال و راسخان در علم اختصاص دارد.
سيدحيدر آملى تفسير را در مقابل تأويل دانسته و مىفرمايد: «تفسير يعنى بحث از