282است. گرچه اين حديث نيز مشكل سندى همانند ديگر احاديثى كه آقاى قفارى به آنها تمسك كرده است دارد، با توجه به آنكه قبلاً مكرر ذكر كردهايم كه در اين بحثها، مباحث سندى و صحت وسقم آن زياد كارساز و تعيين كننده نيست.
و امّا اينكه آقاى قفارى مىگويد: «روايات شيعه براى تلبيس و ابهامگويى مىگويند اين قدرت آنان «مناللّٰه» است» پاسخش آن است كه اين تلبيس نيست زيرا قرآن كريم نيز اين را بيان كرده است، 1 ثانياً اين مرز بين توحيد و شرك است كه اگر موجودى قدرت داشته باشد ولى من عند نفسه باشد يعنى مستقل باشد و وابسته به غير نباشد اين وجوب و الوهيت مىشود. ولى اگر موجودى هرچه قدرت داشته باشد و هراندازه نيز زياد باشد ولى تمام آن من عنداللّٰه باشد معناى اين كلام آن است كه او مستقل و واجب الوجود نيست بلكه وجودش وابسته به غير است و ممكن الوجود است و اين عين توحيد مىشود كه تنها يك موجود مستقل و غنى بالذات وجود دارد و ساير موجودات فقير و وابسته به او هستند. ثالثاً اثبات معجزه براى پيامبران عليهم السلام ، ائمه عليهم السلام ، اولياى الهى چيز مشكلى نيست و تنافى با ربوبيت الهى ندارد.
و امّا احاديثى كه دلالت مىكند بر آنكه حضرت على عليه السلام مردهاى را زنده نمود و آقاى قفارى آنها را دليل بر غلو و تأثير افكار ثنويه دانسته است جوابش آنكه:
اولاً علامه مجلسى اين احاديث را در باب «استجابة دعواته عليه السلام فى احياء الموتى و شفاء المرضى» آورده است. 2 بنابراين مقصود آن است كه حضرت على عليه السلام دعا كرده است كه مردهاى زنده شود نه آنكه خود آن حضرت مستقيماً مردهاى را زنده كند.
ثانياً اگر اين احاديث دلالت كنند كه حضرت على عليه السلام مردهاى را زنده كرده است هيچ اشكالى ندارد، زيرا همانگونه كه قبلاً ذكر شد خداوند مدبرانى دارد كه موكل بر قبض ارواح مؤمنين هستند و نيز موكلانى دارد كه مأمور بر احياى اموات هستند و تمام آنان قدرت خود را از خداوند گرفتهاند و خودشان مستقلاً هيچ قدرتى ندارند.