270مىكند. احتمالاً آقاى قفارى فكر نكرده است كه شايد كسى دنبال حرفهاى او به تحقيق بپردازد و كذب سخنان او را آشكار سازد.
در كتاب كافى بابى تحت عنوان «انّ الارض كلها للامام عليه السلام » وجود دارد. 1 و موضوع اين باب آن است كه آيا بايد زكات و خراج اراضى خراجيه را به امام بدهيم يا به سلطان، و آيا خود امام نيز بايد زكات بدهد يا خير و روايات اين باب هيچ ارتباطى به مسأله ربوبيت و مالكيت حقيقى كه مربوط به خداوند است ندارد. آقاى قفارى تنها حديث چهارم اين باب را نقل كرده است و صدر حديث را نيز حذف كرده است زيرا صدر حديث صريحاً دلالت مىكند بر آنكه مقصود از اين حديث چيست. تمام حديث اين است:
«عن ابى بصير عن ابى عبداللّٰه عليه السلام قال: قلت له: أما على الإمام زكاة؟ فقال: أحلت يا ابامحمد، امّا علمت انّ الدنيا والاخرة للامام يضعها حيث يشاء و يدفعها الى من يشاء، جائز له ذلك من اللّٰه، انّ الامام يا ابامحمد لايبيت ليلة ابداً و للّٰهفى عنقه حق يسأله عنه». 2 بنابراين سؤال سائل از زكات است و اينكه آيا بر امام زكات واجب است يا خير و امام در پاسخ فرموده است سخن محالى را بر زبان آوردى، دنيا و آخرت از امام است كه آن را هرجا بخواهد قرار مىدهد. يعنى امام دليل مىآورد كه زكات بر او واجب نيست.
بنابراين حديث دلالت مىكند كه زمين ملك امام است. آيا اگر آقاى قفارى خودشان مالك قسمتى از زمين باشد اين خلاف توحيد ربوبيت خداوند است چون قرآن فرموده است كه ملكيت زمين و آسمان از خداوند است؟!
علاوه بر آنكه آقاى قفارى كه به «مرآة العقول» مكرر رجوع كرده است چرا براى اين حديث به مرآة رجوع نكرده است؟! و يا آنكه مراجعه كرده است ولى چون ديده است كه علامه مجلسى فرموده اين حديث ضعيف السند است 3 و در اين صورت ديگر آقاى قفارى نمىتوانست تهمت شرك بزند لذا به سكوت برگزار كرده است. به هرحال در سند اين حديث على بن ابىحمزه بطائنى است كه خود مذهبى تأسيس كرد و در