267
نقد و بررسى
اولاً به مجرد آنكه يك حديث در كتاب روايى وجود داشته باشد دليل آن نيست كه ما به آن عقيده داشته باشيم زيرا در اعتقادات علم و يقين لازم است و خبر واحد يقينآور نيست.
ثانياً سه روايتى كه آقاى قفارى در اين بحث نقل كرده است هر سه روايت مرسل و ضعيف مىباشند.
ثالثاً معناى اين احاديث آن نيست كه امام همان ربّ است بلكه معنايش اين است كه خداى متعال امر كرده است به ولايت حضرت على عليه السلام ، نه به ولايت ساير خلفا، و كسى كه عقيده به ولايت ساير خلفا داشته باشد براى امر خداوند شريك قائل شده است يعنى چيزى را كه خداوند امر نكرده است در عرض امر خداوند قرار داده است.
رابعاً حديثى كه مىگويد:
«انا ربّ الارض الذى يسكن به» علت غايى بودن امام را نسبت به زمين مىگويد نه علت فاعلى بودن را. و اگر آيه شريفه مىفرمايد خداوند نگهدارنده زمين و آسمانها است 1 اين منافاتى ندارد كه خداوند مباشرتاً نگهدار زمين نباشد بلكه بهوسيله واسطهاى، خداوند نگهدار آن باشد.
خامساً همانگونه كه خود آقاى قفارى گفته و از كتاب لغت مصباح المنير نيز نقل كرده است كلمه «رب» اگر با الف و لام باشد فقط در مورد خداى متعال بهكار مىرود ولى ربّ به معنى صاحب و سيد در مورد غير خداوند نيز بهكار مىرود و كلام ابنتيميه نيز همين را مىگويد. اكنون سؤال اين است كه در كداميك از اين روايات و آيات شريفه كلمه ربّ با الف و لام بوده است؟! تمام آنچه كه آقاى قفارى نقل كرده ربّ اضافه شده است و بدون الف و لام است و استعمال آن در مورد غير خداوند جايز است مثل «انا ربّ الابل»، يا ربّ الدار و امام نيز مىتواند بگويد انا ربّ الارض.
سادساً چرا آقاى قفارى به تفاسير صافى، البرهان، قمى و عياشى 2 كه مراجعه كرده