128ناشناخته، و آثار معلوم و شناخته شده و اولى را - برخلاف دومى - ماوراء الطبيعى دانستن نوعى ديگر از شرك است». 1از آنچه گذشت معلوم شد كه كسى كه منكر نظام اسباب و مسببات است و تصور مىكند تأثير داشتن پيامبر و ائمه عليهم السلام در حوادث اين جهان موجب شرك مىشود خودش به نوعى شرك خفى و بدترين نوع شرك مبتلا شده است زيرا او تصور مىكند كه موجودات ديگر همه مستقل از خداوند بوده و لذا هر اثرى يا اثر آنان است يا اثر خداوند است در حالى كه اين عقيده همۀ موجودات را در عرض خداوند پنداشتهاند و اين خود شرك است و بدترين نوع شرك است زيرا مشركان ديگر و حتى بتپرستان يا ثنويه و معتقدان به تثليث هيچ چيزى را در عرض خداوند قائل نمىباشند و آن بت يا اهريمن يا ... را در طول خداوند مىدانند امّا اين عقيده كه هرگونه تأثير موجودات را شرك مىپندارد همۀ اشياء را در عرض خداوند قرار داده است و لذا بدترين نوع شرك در وهابيان وجود دارد، امّا چون خود آنان متوجه اين لازمه كلام و عقيدهشان نيستند مشرك نمىباشند و احكام شرك بر آنان مترتب نمىشود.