96مىداده و از نادانى و عاطفۀ مردم بيشترين استفاده را مىكرده است؛ چنانكه گفتيم هدف اصلى فاطمه از نطق خود، پرداختن به دو موضوع بود:
* مسألۀ انتخاب خليفه و اجتماع سقيفۀ بنى ساعده.
* منع دختر پيغمبر از ارث.
ولى ابوبكر با همين جملات مختصر بهطورى اذهان را تغيير داد و دعوى فاطمه را وارونه جلوه كرد كه اگر وى اندكى بيشتر در ادعاى خود پافشارى مىكرد، حاضران با او مخالفت مىكردند. ابوبكر به مردم اينگونه نماياند كه فاطمه مىخواهد پولى را كه بنا است به مصرف جهاد با كفار برسد براى خودش بگيرد، در صورتى كه اين مال اختصاص به پيغمبر نداشته و بايستى در مصالح عامۀ مسلمانان صرف شود. پس برگشت ادعاى فاطمه به اين بود كه جهاد و جنگ با كفار و تنبيه سركشان تعطيل شود و بودجۀ اين كار به مصرف شخصى او برسد!
و نكتۀ ديگرى را كه در سخنان خود گنجانيد، اين بود كه من در اين صلاحديد تنها به رأى خودم اكتفا نكردم بلكه مجمع همگانى نيز با اين تصميم موافقت كرد.
اين يك زيركى و تيزهوشى بود كه به خرج داد؛ زيرا