94ياران پيغمبر تغيير رأى داده و بر خليفۀ جديد بشورند ولى ابوبكر ابداً خود را نباخت و از ميدان به در نرفت همينكه سخنان فاطمه پايان يافت رشتۀ بيان را به دست گرفت و گفت:
دختر پيغمبر! پدرت بر مسلمانان رحمت و بر كفار عذاب بود. شوهرت او را در تمام سختىها يارى كرد و با او مساوات و مساعدت نمود. هر مرد پاكنهادى شما را دوست مىدارد و به جز بدنهاد با شما دشمنى نمىكند. شما خانوادۀ پيغمبريد، خانوادۀ برگزيده و پاكيزه هستيد، شما راه خير را به ما نشان داديد.
شماييد كه ما را به سوى بهشت مىبريد.
تو اى دختر پيغمبر، تو اى بهترين زنان، در گفتار خود راستگويى، عقل و دانش تو معلوم است كسى تو را دروغگو نمىداند و مالت را از دستت نمىگيرد.
به خدا من پيروى پدرت را نمودم. من به دستور او رفتار كردم (قافله سالار به قافله دروغ نمىگويد) من خدا را شاهد مىگيرم، از پيغمبر شنيدم كه مىگفت:
ما پيغمبران طلا، نقره و خانه ميراث نمىگذاريم.
ميراث ما دانش پيمبرى و كتاب آسمانى است. هرچه از ما باقى بماند آنكه پس از ما سر رشتۀ كار را به دست مىگيرد براى خود و به صلاحديد خود به هر