64ساعاتى كه در آن بحران، بر خليفۀ تازه مىگذشت، بسيار طولانى و ناگوار بود.
زبير و علىبنابىطالب و بنى هاشم بيعت نكردهاند، به علاوه، مركز آنها خانۀ فاطمه است، چه بايد كرد؟ به فكرش رسيد كه عمر را براى مذاكره با مخالفان به خانۀ فاطمه بفرستد. ابوبكر اينجا مرتكب اشتباهى شد و شايد تشويش زيادى كه از وقوع پيش آمدهاى ناگوار داشت به وى مهلت نداد تا در اين مورد نيز فكر درستى بكند، فقط تمام حواسش در اطراف مخالفان دور مىزد كه به هر قيمتى، هرچه زودتر بيعت كنند.
عمر مردى تندخو و عجول بود، به عكس ابوبكر، كه مشكلترين و دشوارترين حادثهها را با خونسردى كامل پشت سر مىگذاشت و خود را نمىباخت، عمر مىخواست در هرجا با خشونت و درشتى كار را پيش ببرد؛ از اين رو، گاهى نزديك مىشد كه با تندخويىِ خود، رشتههاى ابوبكر را نيز پنبه نمايد.
و چنانكه در ماجراى سقيفۀ بنى ساعده گفته شده، عمر در پايان كار، خود را به روى سعدبن عباده، رييس طايفۀ انصار انداخت و مىخواست او را بكشد اما ابوبكر آگاه شد