42كرده و به قبيلۀ قيسبن خالد (يكى از امراى عرب) پناهنده شده بود و در حمايت قيس مىزيست. پس از چندى كه در نزد او به سر برد، دخترش را خواستگارى كرد. قيس از معاشرت و سخن گفتن وى فهميد كه لقيط در خانوادۀ نجيب و آبرومندى تربيت شده است؛ از اين رو، بدون گفتگو دخترش را به او داد و مهريه را هم از مال خود به دختر تسليم كرد. 1آن روزها اعراب شوهران را به سه دسته تقسيم مىكردند و هر دستهاى را به نامى مىخواندند:
* دستۀ نخست «شوهرِ مهر» و اين نام را به كسى مىنهادند كه از شرافت و نجابت خانوادگى بهره نداشت.
آنان با چنين كسى تنها به خاطر مال و پولش وصلت مىكردند (در اين صورت، دختر حكم كالاى تجارى را داشت و چنانكه تاجر كوشش مىكند جنس خود را به آخرين قيمت بازار بفروشد، پدرها نيز از چنين مردانى آخرين حدّ مهريه را مىگرفتند.)
* دسته دوم را «شوهرِ بهر» مىناميدند؛ اين دسته نجيب