104عبارت است از:
1 - اينكه در چند جا فاطمه على را سرزنش نموده است بهخصوص آنجا كه مىگويد: «چه شده است، مانند كودكى كه در شكم مادر نهفته، خود را پنهان ساخته و همچون متهم در خانه نشستهاى» صريحاً به وى اعتراض مىكند.
در صورتىكه فاطمه عليها السلام آن وقت كه پدرش زنده بود، به شوهرش ايرادى نگرفت و چيزى از او نمىخواست تا خودش مىآورد. 1 اكنون كه على امام وقت و جانشين محمد صلى الله عليه و آله است، چگونه ممكن است دختر پيغمبر به اين سختى به او اعتراض كرده و به اين تندى با وى سخن بگويد، اگرچه بعد هم از او عذرخواهى كند!؟
2 - آنجا كه مىگويد: «من از گفتن خوددارى نكردم و بيهوده نگفتم» على عليه السلام را متهم مىكند كه از مطالبۀ حق خوددارى كرده، تصريح مىنمايد كه على عليه السلام مسامحه كرده و بعد على عليه السلام در پاسخ او مىگويد: من از دين رو نگرداندهام و كارى را كه از دستم بر مىآيد ترك ننمودهام، مگر فاطمه از على بيگانه بود؟ مگر او از وصيتهاى پيغمبر خبر نداشت؟ مگر نمىدانست على عليه السلام براى حفظ دين