102
در بستر بيمارى
پس از اينكه فاطمه عليها السلام از مذاكرات خود در مجمع همگانى نتيجه نگرفت، جلسۀ همگانى را به حالت تعرّض ترك كرد و به خانه رفت.
بعضى نوشتهاند، از شدّت تأثرى كه به او دست داده بود، به شوهرش گفت:
پسر ابوطالب! چه شده استكه مانند كودكِ در شكم مادر، خود را پنهان ساخته و همچون متهم در خانه نشستهاى؟!
بازهاى شكارى را سرشكستى ولى مرغ بىپر و بالى تو را شكست داد!
پسر ابىقحافه ملكى را كه پدرم به من داده، از كفم بيرون مىآورد و آشكارا با من دشمنى كرد و دانستم كه در كينه توزى با من سخت استوار است. طورى صحبت كرد، كه مهاجر و انصار از من يارى نكرده چشم فرو بستند. نه جلوگيرى هست نه بلاگردانى، خشمگين بيرون رفتم و