82كه پيچ كوچههاى «مكّه»، بوى پيرهن در آستين دارد:
- شفاى چشم اين ملّت -
و دست شهر مكّه، جام جم را در نگين دارد:
- صفاى عصمت آيينۀ امّت -
و «كعبه»، قلب خون پالاى مام ميهن اسلام
و ما چون قطرهاى خون، رهنوردى سوى اين كانون
كشانِ كهكشان در دامن اين آسمان، شبهاى تابستان
به سوى كعبۀ مقصود، «راه شيرىِ» تابان
و ما چون ذرّهاى در كهكشان، سرمست و سرگردان
و سنگ تيره در ديوارۀ كعبه،
نشان بيعتِ «اللّٰه»، با «انسان»
و ما بيعتگرانى با خدا، بنهاده بر كف، جان!
* * *
الا ... اى قبله! اى رمز محبّتها و وحدتها
نشانِ جاودانِ اتحاد روح ملّتها
تو كانونِ همايشگاه ميليونها دل روييده از خونى
تو مغناطيس دلهايى
وما با روح آتشناك و پاكى، كهرباى كعبه را چون «كاه».
* * *
كنون، اى ملّت حق، اى مسلمان، وارث توحيد ابراهيم!
حقيقت، رهروان تازه مىخواهد