43من هم نوشتم و به تماشاى محوطۀ آن پرداختم.
نماز مغرب را در مسجد پيامبر خواندم و در بازگشت به هتل، چند قلم وسائل جزئى بعنوان سوغات خريدم، تا مجبور نشوم براى «خريد» وقت مستقل اختصاص دهم و از حرم و زيارت باز بمانم.
ورود سرپرست حجاج به مدينه
دوشنبه 74/2/4
از جلوى بعثۀ مقام معظم رهبرى كه مىگذشتى. بر سردر آن پلاكارتى ورود سرپرست حجاج ايرانى، حجةالاسلام و المسلمين رىشهرى را به مدينه خير مقدم مىگفت. ظهر امروز آمده بود و عصر، با زائرين تعدادى از كاروانها در سالن اجتماعاتِ بعثه ديدار عمومى داشت. سرى به آنجا زدم. مدّاح از غربت مدينه ومظلوميت ائمۀ بقيع خواند و دلها شكست. يكى از روحانيون هم پيرامون فلسفۀ حج، سخنرانى كرد. پس از پذيرايى، افراد براى نماز، عازم حرم شدند. بعد از نماز مغرب، با جوانى شيعه از بحرين، نيم ساعتى صحبت كردم. بسيار علاقه داشت به حوزۀ علميۀ قم بيايد و از شرايط ورود به حوزه مىپرسيد. اوضاع داخلى بحرين، از محورهاى ديگر صحبتمان بود. اى كاش دور از چشم شرطهها و در كنار حرم پيامبر، بىواهمه از پيگيريها و اذيّتها، مىشد مسلمانان از كشورهاى مختلف باهم رابطه برقرار كنند، حرف بزنند، از حال هم با خبر شوند و به هم كمك كنند. در موارد بسيارى تماس يك غير ايرانى با