42البته عملشان هم اين را نشان مىداد. امام حسين «ع» مگر نفرمود: مردم بندۀ دنيايند و دين، لقلقۀ زبانشان است و تا دنيايشان به وسيلۀ دين بچرخد، از آن دم مىزنند و اگر صحنۀ آزمون پيش آيد، دينداران كم مىشوند: «الناس عبيد الدنيا ...». درود بر حسين «ع» كه چه خوب مردم دنياپرست را مىشناخت!
يك خيابان آن طرفتر، بازار ميوه و سبزى و نان بود. و كمى آن سوتر، بازار مركزى خرما. به ياد «ميثم تمّار» و بازار خرما فروشان كوفه در زمان اميرالمؤمنين «ع» افتادم. محصول نخلستهانهاى مدينه و اطراف آن در آنجا عرضه مىشد، فروش عمده و جزئى.
خرما طبيعىترين محصول داخلى است كه شركتهاى خارجى و كارخانجات غربى در توليد آن هيچ نقشى ندارند. عرضۀ آن هم ساده، مثل زمان حضرت رسول است. موادِّ خامِ آن هم از خارج وارد نمىشود و نخلكارى هرگز وابستگى اقتصادى نمىآورد.
غروب نزديك مىشد كه از جلوى مسجد غمامه گذشتم و در غرب مسجدالنبى سرى به كتابخانۀ «ملك عبدالعزيز» زدم. نه براى مطالعه، بلكه براى كسب اطلاع از ساعات كار، كه گفتند تا ساعت 10 شب باز است. روزهاى هفته هم بين مراجعه كنندگانِ مرد و زن تقسيم شده بود. به كتابدار گفتم كه در محوّطۀ همكف، گشتى بزنم و به مجلّات موجود روى ميزها نگاهى كنم، كه گفت اسمم را در دفترچۀ يادبود بازديدكنندگان بنويسم. نام و ملّيت و محلّ سكونت، سه ستونى بود كه افراد پيش از من مشخّصات خود را نوشته بودند.